داستان زندگی ما هم امروزه در این دنیای مجازی بی اصل و اساس که بر مبنای تفکرات پست مدرنیستی و نسبی گرایی بنا شده و همه چیز آن قطعیت سابق خود رو از دست داده خیلی به این مقدمه ایی که در بالا به ان اشاره کردم نزدیک است به واقع نمی توان در این دنیای پسا مدرن و غیرقطعی که فرهنگ ها بسیار به همدیگر نزدیک شده وارتباطات نیز به این امر دامن زده اند برای بسیاری از سئوالات خود پاسخ قطعی پیدا کرد ما هم باید در جواب بسیاری از سئوالاتمان و دربیشتر موارد در برخورد با حوادث همان عبارت معروف ژیژک(بله لطفا)رابه کارببریم.
ما در چنین فضایی زندگی می کنیم فضایی متزلزل و کاملا دیالکتیکی، فضایی پر از تنش، پر از اضطراب فضایی بی بنیه و اساس و کاملا دن کیشوتی.... در حالی که علافمند به موزیک محلی و سنتی هستیم آهنگ های راک اند رول،جاز، .. را هم گوش میدهیم و کنسرت های باب دیلن راهم دنبال می کنیم ما از درون دنیای سنتی و تاحدودی مدرن به دنیای پست مدرن پرتاب شده ایم بدون هیچ آمادگی وبدون هیچ مقدمه ایی .
در درون این فضای پست مدرنی انتظاری که ما از دیگران و خود داریم این است که در برابر شرایط موجود باید یک برداشت ویک نظر قطعی داشته باشیم یعنی انتظار داریم که هم خود و هم دیگران همانند اسطوره فرد در عصر مدرنیته و سنتی که دارای تاریخ مشخص ، فردیت، و فرهنگ خاص و تفکر خاصی است عمل کند چنین برداشتی منجر به این می شود که فرد در ارتباط با خود و دیگران دچار تنش و سردرگمی و تناقض شود.میزان سرمایه اجتماعی افراد در هر جامعه به نوع فرهنگ ،نوع حکومت و تاریخ آن جامعه بستگی دارد.
هر چه جامعه ایی دموکراتیک تر و مردمی تر باشد میزان اعتماد افراد آن جامعه به همدیگر بیشتر و در کل میزان سرمایه اجتماعی آن بیشتر استژاک موسو در کتاب وسایل ارتباط جمعی درباره اهمیت وسایل ارتباط جمعی می گوید اشتباه است که گفته شود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد بلکه باید گفته شود هر ملتی لایق مطبوعاتی است که دارد.
یکی از موارد بسیار مهمی که مانع این می شود که مطبوعات نتوانند نقش خود را ایفا کنند سانسور است سانسور امروزه به صورت بسیار پیچیده در جوامع به کار برده می شود اورسا اوون سر دبیر روزنامه نمایه سانسوردر مقاله ائی در گاردین می نویسد: در بیش از نیمی از کشورهای دنیا در مقابله با آزادی بیان روزنامه نگاران از فشار سیاسی،سانسور،شکنجه،و زندان گرفته تا تبعید و قتل استفاده می شود علاوه بر این ابزارهای خشن ابزارهای دیگری برای شکنجه استفاده می شود.
امروزه سانسور دو شکل کاملا متضادی به خود گرفته است از یک سو رژیم های تو تالیتر سعی بر محدود کردن دسترسی اطلاعات به همگان هستند و از سوی دیگر برعکس در جوامع دموکراتیک سعی بر ان است که با تولید انبوه اطلاعات و غرق کردن گوش ها در هیاهوهای خبری انچه که اساسی است سانسور است.
لطفا برای دیدن بقیه مطالب ادامه مطلب را کلیک کنید.
فردریش نیچه در این باره می گوید :وارد شدن به خانه ها ئی که هنوز در آن را نزده ایم و بعدا گشتن به دنبال درست کردن گفتمان جدید:باید به آن چیزی تبدیل شویم که تا حالا نبو ده ایم.( نیچه این مطلب را در برابر خرد ابزاری گفته است.)
گفتمان عبارت است از جستجو به دنبال بیشترین و فراوانترین اگرها در این معنی گشتن به دنبال گفتمان جدید و هویت جدید از گشتن به دنبال آِزادی جدا نمی شود زیرا که آزادی چیزی نیست بغیر ازآن مرحله ائی که انسان در مقابل بیشترین انتخابها و فرصتها قرار می گیرد.
در داخل این گفتمان به قول فوکو انسانها دائما در حال بازی کردن بر اساس قواعدی هستند که از بالا این قواعد تعیین می شود.به محض شناخت این قواعد نظام سلطه به سرعت قواعد بازی را تغییر می دهد. و از طرفی دیگر این نظام سلطه طوری خودش را بر ما تحمیل می کند که به قول گرامشی ما از این وضعیت احساس رضایت داریم.و از طرفی دیگر احساس فردیت و آزادی هم داریم.
آنتونيو گرامشي، كه در بيست و هشتمين روز ژانويه ۱۸۹۱ در روستايي از ناحيه كاليگاري ايتاليا به دنيا آمد، چهارمين فرزند فرانسسكو گرامشي، كارمند اداره ثبت احوال آن منطقه بود. در سال هاي ۱۸۹۷ و ۱۸۹۸ پدرش به جرم سوءمديريت به يك سال حبس محكوم شد. پس از آزادي از زندان بيكار بود و به اين ترتيب هفت فرزندش در شرايط دشوار مضيقه مالي بزرگ شدند. اين ميان آنتونيو گرفتار بيماري سختي شد كه در نتيجه آن تا پايان عمر گوژپشت ماند. پس از آزادي پدر از زندان خانواده گرامشي به گيلازرا نقل مكان كردند و آنتونيو، كه تحصيلات مقدماتي اش را خاتمه داده بود، از سال ۱۹۰۳ مجبور به كار در يكي از ادارات آن منطقه شد. اما در سال ۱۹۱۱ توانست بورس تحصيلي دانشگاه تورين را از آن خود كند و در سال ۱۹۱۳ از حق راي عمومي انتخابات بهره برد و به اين ترتيب با نخستين جنبش هاي اجتماعي شهر تورين درگير شود. لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید
یکی از ویژگی های توسعه یافتگی یک کشور، گسترش فضای نقد،ارائه آزاد اطلاعات ، نشر کتاب و مطبوعات است.در جوامع آزاد،مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی نقش بسیار با اهمیتی در دادن آگاهی به مردم دارند. تاریخ گواه است که در هر عصری که فضا و مجال برای نقد وجود داشته آن جامعه پیشرفت داشته است و زمانی که یک جامعه استبداد زده شده و فضای نقد ازبین رفته آن جامعه در سراشیبی پسرفت و سقوط قرار گرفته است و این دور، همانند تسلسل ابن خلدون ادامه خواهد داشت.
ژاک موسو در کتاب فرهنگ ارتباط جمعی در باره نقش و اهمیت وسائل ارتباط جمعی می گوید: اشتباه است که گفته شود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد بلکه باید گفته شود هر ملتی لایق مطبوعاتی است که دارد
نکته دیگر اینکه، نباید به نقش رسانه ها در جوامع آزاد به دیدخوشبینانه نگاه شود بلکه باید یک دید کاملا انتقادی به آنها داشته باشیم.در یک جامعه آزاد رسانه های جمعی ممکن است تاثیری به مراتب بدتر از جوامع استبداد زده داشته باشند.همچنان که آدورنو و هورکهایمر در باره تاثیرات رسانه های ارتباط جمعی در کشورهای سرمایه داری معتقدند که:....
لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید
برای من مهم ترین پرده تراژدی. پرده ششم است
قیامتی از میدان های جنگ بر صحنه
مرتب کردن کلاه گیس ها جامه ها
در آوردن کارد از سینه
بیرون آوردن طناب از گردن
به صف ایستاده میان زنده ها
لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید
-خود خواهي اين نيست كه يك نفرآن طوركه دلش مي خواهد زندگي كند؛ اين است كه توقع داشته باشد بقيه آن طوركه او دلش مي خواهد زندگي كنند.
- توي اين دنيا دو تا تراژدي وجود دارد. يكي نرسيدن به آنچه مي خواهي، يكي رسيدن به آن.
- آدم ها اسم اشتباهات بزرگ شان را مي گذارند «تجربه» و بابتش به ديگران فخر مي فروشند.
- وقتي يك نفرعاشق مي شود، شروع مي كند به گول زدن خودش، و وقتي تمامش مي كند، دارد بقيه را گول مي زند.
- سخت كار كردن، پناه گاه آنهايي است كه هيچ كاري براي انجام دادن ندارند.
- در نهايت مد چيست؟ شكلي از زشت بودن، كه آن قدرغير قابل تحمل است كه مجبوريم هر شش ماه يك بارعوضش كنيم.
- آرزوهاي دورو دراز، باعث شدند «دموكراسي» به وجود بيايد. اما دموكراسي يعني چي؟ چماق كشيدن مردم روي مردم،به خاطر مردم.
- وجدان و نامردي دراصل يك چيزهستند.
ـ بچه اي كه مرده به دنيا مي آيد نشانه اين است كه خدا حس طنز دارد.
- پيرها همه چيز را باور كرده اند. ميانسالها به همه چيز شك دارند. جوان هاهمه چيز را مي دانند.
لطفا برای دیدن بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید.
بچه ها ي اين دوره زمانه
ما بچه هاي اين زمانه ايم
و عصر عصر سياست است
همه امور روزانه،امورشبانه
چه مال تو باشد يا مال ما يا شما
امور سياسي اند
چه بخواهي يا نخواهي.
ژن هايت سابقه سياسي دارند
پوستت ته رنگ سياسي دارد
چشم هايت جنبه سياسي دارند
هر چه مي گوئي طنين سياسي پيدا ميکند.
سکوتت چه بخواهي يا نخواهي سياسي تعبير مي شود.
حتي هنگامي که از باغ وجنگل مي گذري.
گامهاي سياسي برميداري
روي خاک سياسي
شعر غير سياسي هم سياسي است
و در بالا ماهي مي درخشد که ديگر ماه نيست.
بودن يا نبودن سئوال اين است.
سوال چيست. عزيزم بگو
شعر ازکتاب «آدم ها روي پل»_اثر ويسواوا شيمبورسكا برنده جايزه نوبل 1996
دیکتاتورها در عصر ما جانداران کمیاب و نادرند تا آنجا که نسل آنها در حال انقراض است .این جانداران فرقی که با جانداران دیگر دارند این است که بر خلاف جانداران دیگر مانند(میمونها و نهنگها)هیچ کس برای انقراض نسل آنها راهپیمائی و یا اعلامیه ائی پخش نمی کنند.*
این جانداران در بین هم نوعان خود رفتارهای مشابه دارند همه آنها عاشق مجسمه های بزرگ. قصر های با شکوه ،سخنرانی های آ تشین ،شعر وشاعری و عرفان هستند و همیشه می خواهند خو ی وحشیگری خودشان را در پشت ادعاهای دروغین مانند دادن آزادی.حمایت از اقشار کم درآمد و داشتن دموکراسی پنهان سازند یا به وسیله ایدئو لوژی های فاشیستی و ناسیو نالیستی یا عقیدتی کارهای خودشان را توجیه کنند.
این عصر را میتوان عصر پائیزپدر سالاری سیاسی * نامید که در آن دیکتا تورها در دادگاه مردم به پای میز محاکمه مردم می نشینند تا تاوان کشتار و بی رحمی ها و سقاوت هائی که در دوران حکومت خود انجام داده اند بپردازند تفاوتی که عصر ما با دوران گذسته دارد در این است که این دیکتا تورها در یک دادگاه منصف محاکمه خواهند شد و باید در برابر اعمال وحشیانه* که انجام داده اند جواب پس بدهند
اما نکته جالب دیگر این است که سر نوشت همه این افراد هم مثل رفتارها و علائق اشان مشترک است چرا كه ..........
فردریش نیچه یکی از شکاکان نسبت به مدرنیسم و عصر مدرن است و هیچ اعنقادی به اخلاقیات،عقل، کلیت، پیشرفت نداشت تمام ادعاهای روشنگری به نظر او پوچ و بی معنا بود وی دنیا را ملعبه ائی دردست دیو ینزوس خدای دو چهره(خلاق ویرانگر و ویرانگر خلاق) میدانست ملعبه:اراده معطوف به قدرت
دیوینزوس هم الگوی او بود برای چگونه عمل کردن در این طوفان آشفته زندگی و هر مردمی که به این شیوه عمل می کرد می توانست یک ابر مرد باشد.
ابر مردهای قرن 20 ثابت کرده اند که برای خلق کردن باید نابود کرد هیتلر،استالین،...
نیچه همچنین مرگ خدا و مرگ اخلاقیات مسیحی و متا فیزیک را اعلام کرد.
بر خی از اعتقادات نیچه نسبت به خرد، موقعیت انسان درعصرمدرن و اخلاقیات
خرد باوری در نهایت چیزی نیست جر یک ایدئولوژی که سلطه مرد غربی را برزنان،طبقات تهیدست، ....توجیه می کند و این نگرش خرد باورانه به خرد ابزاری تبدیل می شود خردی که در خدمت برآوردن نیازها و خواستها قرار گرفت و سر انجام به بنیان جامعه مصرفی رسید.
موقعیت تراژیک انسان مدرن این است که اشتیاقش به زندگی با دیگران(آن گونه زیستن که به شور شهوت و غریزه اش پاسخ دهد )در جریان پیشرفت به پدیرش تدریجی انزوا و تنهائی منجر می شود برای فهم خواست و اراده خویش باید اراده دیگری را پذیرا شوم و سر انجام از خواست خویش بگذریم.
در تبار شناسی اخلاق در می یابیم که درجهان،زورمند و نانوان،حاکم و محکوم ،عقاب و بره وجود دارد رابطه ائی مادی میان اینان وجود دارد و اخلاق در پنهان کردن این رابطه میکوشد ناتوان در گریز از این رابطه توانائی را در نمی یابد بل زور را جایگزین آن می کند و آن را چون شر مطلق معرفی می کندومی کوشد تا به خود هویتی مستقل ببخشد
« آن سوژه اي كه طي فرايند به انقياد كشيدن جهان نظم و انضباط و اطاعت را آموخت ، خيلي زود حقيقت را تمام و كمال با انديشه ي نظام بخش برابر دانست ؛ انديشه اي كه تمايزات ايستا و ثابت آن شرط لازم حقيقت است . اين سوژه ... معرفت حقيقتا انضمامي و مرتبط با موضوع را نيز حرام شمرد. »
تئودور آدورنو-ماکس هورکهایمر-دیالکتیک روشنگری47-1944
در دانشکده علوم اجتماعی دکتر یوسف اباذری کلاسی گذاشتد که درآن محوریت بحث کتا ب دیالکبیک روشنگری از آدورنو و هورکهایمر می با شد. مطلبی از سایت آفتاب در با ره این کتاب:
مدرن بودن یعنی زیستن در یک جهان سرشار از معما و تناقض.مدرن بودن یعنی اسیر شدن در چنگ سازمانهای بوروکراتیک عظیمی که قادر به کنترل و غالبا قادر به تخریب همه اجتماعات ارزشها و جانها هستند و با این همه دست بسته نبودن در پیگیری عزم راسخ خویش برای مقابله با این نیروها جنگیدن به قصد تغییر جهان این نیروها، و تصا حب آن برای خودمان برای مدرن بودن باید هم انقلابی بود و هم محافظه کار بود.
مهیای تحقق امکانات جدید درعرصه تجربه حادثه و ماجرا،هراسان از اعماق تفکرات نهیلیستی که فرجام بسیاری از ماجراجوئی های مدرن است مشتاق و جویای آفرینش و در آویختن به امر بی واقعی آن هم درست در زمانی که همه چیز دود میشود و به هوا میرود.حتی برای سرتاپا مدرن بودن باید ضد مدرن بود.....

داستان پروپاگاندا:
بسياري از افراد فكر ميكنند كه تبليغات يك چيز جديد و مدرني است اما بايد گفت كه پروپاگاندا يك چيز مدرن نيست.
پروپاگانداي نبرد براي بدست آوردن ذهن انسانها، قدمت آن به اندازه تاريخ بشر است.
تمدن قديمي آسيا بر تمدن آتنيها مقدم تر بوده است اما توده مردم در آسیا زير نظر حكومت استبدادي زندگي ميكردند اما در مقابل اسیائی ها در آتن يونانيها طبقه شهري آگاه بودند و به عنوان يك عضو يك گروه،از مشكلات شهری كه به آن تعلق داشتند آگاهی داشتندآتنيها اگر چه وسائلي مانند روزنامه يا راديو نداشتند اما از موتورهاي قوي پروپاگاندا براي شكل بخشيدن به گرايشها و عقايد استفاده ميكردند........
علم نیازمند کسانی است که از آن سرپیچی کند.
تئودور آدورنو
بدون شك مكتب فرانكفورت يكي از مهمترين دستاوردهاي فلسفي قرن بيستم است كه جمعي از نئو ماركسيست هاي نوين از جمله تني چند از فلاسفه، عالمان علوم اجتماعي و از همه مهمتر منتقدان فرهنگي را در خود جاي داده است از اين روي و از ديدگاه منتقدانه ي اين گروه در شرايط خاص زمانيشان نام ((نظريه ي انتقادي))سخت زيبنده آنان است.
اين گروه از منتقدان از برخي نظريه هاي ماركسيستي دل خوشي نداشتند به ويژه...

به آرامی آغاز به مردن می کنی.
اگر سفر نکنی.
اگرچيزي نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش فرا ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی.
****
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی.
وقتی نگذاری ديگران به تو کمک کنند
****
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی.
اگر..